تبليغاتX
ایلیا پسر
freedom هنوز در اوج اهتزاز است چون تندر ورعد در برابر باد
گاهی همینطور بی دلیل یادت می افتم وحقیقتا نمیدونم که چطور با خیالت کنار بیام و بغض لعنتی گلوم رو میگیره واغلب هم که تنها نیستم تا راحت رهاش کنم و رها بشم ...

ساتا ازم پرسید :تا حالا خوابشو دیدی؟

فقط چند بار  بیشتر اون اوایل و صحبتی هم که نبود یعنی مجالش نبود فقط می افتم به پاش ومثا ابر میبارم دلم گرفته وگوشی رو برمیدارم کاری نمیتونم بکنم جز اینکه زنگ بزنم به برادرها وبدون اینکه متوجه ریزش اشکهام بشن حالشونو بپرسم ونمیگم که دیشب خواب مظلومترین مادر دنیا رو دیدم.

دارم خفه میشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:38  توسط سعید هدایتی  | 

من فکر چشمای تو ام تو بی خیال قلب من

بامن بمون تنها نرو قید همه چیو نزن

دیگه فکر نمی کنم که یه روزی بر می گردی

به چه قیمتی منو به خودت وابسته کردی

اینقدر غمم زیاده که دارم می سوزم اینجا

ولی تو خیالتم نیست که دارم می میرم اینجا

قلب من آروم نمیشه از روزی که رفتی بی من

دیگه برگشتی نداره می دونم دلگیری از من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 9:10  توسط سعید هدایتی  | 

 

رو به پسرم:ایلیا بابا من دوست ندارم هیچ وقت تنبیهت کنم چرا کار بد میکنی و من ومادرت رو عصبانی میکنی که مجبور بشم تنبیهت کنم؟

ایلا:چرا دروغ میگی؟!تو اون روز منو زدی یادت رفته یا داری دروغ میگی؟همون روز که داشتم دور وبرت میچرخیدم!(اون روز ایلا به زور داشت تمبر هندی های خشک رو با پوست توی دهن من فرو میکرد!)

با تعجب جواب دادم :چطور اینو خوب یادته اونوقت یادت نیست چقدر دوست دارم ؟چقدر سینما بردمت؟چقدر پارک بردمت؟چقدر وقتی مریضی بیچاره ات میشم؟

ایلا:چرا یادمه ۵ بار سینما بردی منو(دقیقا ۵ بار  بردمش)خیلی عاشقمی ۳۰بار هم پارک بردی منو(البته اینو کم لطفی میکنه خیلی بیشتره)لطفا هم اینقدر پیر نشو برای من !من دوست ندارم پیر بشی!اصلا چرا ریشهات سفید شده؟

به آرومی گفتم :هر وقت که تو مریض شدی من یک عالمه موی سفید در آوردم!

                

ایلا دستشو انداخته دور گردنمو محکم میبوستم :من دلم نمیخواد دوست ندارم تو پیر بشی

بغض کرده ومن هزار بار میبوسمش .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 13:50  توسط سعید هدایتی  | 

میگم اون که ناز باشه وخوشگل  خوش مشرب باشه و بگو و بخند تحصیلکرده وخلاصه همه چی تموم که به من وتو نمیدنش؟!

منم دلم میخواست زنم آنجلینا جولی بود ولی مگه خودم براد پیتم؟

ببین حاجی یک بار زنم خودشو کشت وتا نوک کوه بخاطرم اومد این جمعه که بیاد میشه صدمین جمعه که بخاطرش کوه نرفتم این یعنی :واسه کسی بمیر که برات تب کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:20  توسط سعید هدایتی  | 

وقتی که بارون میزنه دوست ندارم حرفی بزنم .نمیخوام صدایی غیر از چکیدن  قطره های بارون روی برگ بوته های جوان وسرسبز پارک رو بشنوم اما درست همون موقع که فکر میکنم من موندم و صدای آواز خدا صدای خیالت تو گوشم پر میشه ویادم میندازه که فراموشی نعمت بزرگیه که خدا به همه بندگانش نمیده. تو داری آواز میخونی:

میون خواب وبیداری تو رو میدیم انگاری                        به من گفتی نشو عاشق تو این دنیای بیزاری

گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمیدونم                  چگونه میشه عاشق شد؟ تو این دنیای بیزاری

                               نشو عاشق نباش عاشق نگو حتی دوسم داری

                       ولی بی عشق چه خواهی کرد ولی بی عشق چه خواهی کرد؟

سعیدی نخون تموم تنم داره میلرزه ...چشمام سیاهی میره دستم در رفته کاره امیره اما مهم نیست فقط اون  قسم خورده که یه بلایی سرت بیاره تورو به جون من قسم تا وقتی اینجایی تنهاتو  خیابون نرو میدونم که بعد رفتنت عمر منم تموم میشه ولی بخاطر من نیا بدیدنم

سعید جونم نخون من مردم دیگه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:30  توسط سعید هدایتی  | 

تموم سالهای قبل چشم مردم به تلوزیون بود که اعلام کنه رویت هلال ماه شوال به تائید رسیده اما بنا بر شواهد موجود امسال ملت دنبال خبری از سایر مراجع!خبری هستند با این اوصاف خدا کنه اعلام رسمی عید با اونچه مردم منتظر شنیدنش هستند(قم رو عرض میکنم!]تفاوت نداشته باشه چون حال سنگینی به وحدت!ملت داده میشه!

گفتم وحدت در رابطه با اتحاد با سایر مسلمین اقصی نقاط هستی راهپیمایی دشمن شکن روز قدس در حمایت از مردم مظلوم غزه و... فراموش نخواهد شد.

پي نوشت:برخي دوستان هنوز ادرس قديمشان(پرشين را) نو نكرده اند به محض ايجاد ادرس جديد خبر بدين با گل وشيريني خدمت برسيم.ما حالا حالاها با هم هستيم


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:21  توسط سعید هدایتی  | 

خوب پرشین هم به رحمت ایزدی پیوست فعلا اینجا در خدمتیم تا ببینیم اینجا رو کی تخته میکنند.نظر منو بخواین تموم دشمنی ها زیر سر این پرشین بود که باعث فجایع دردناکی شده وبا آبرو مابروی!...بازی شد امیدوارم به زمین گرم بخورن این دشمنا!

خدایا رمضان رفت وحاجت بزرگ من تازه پیدا شد خودت مرحمتی کن که پامون به دکتر وبیمارستان وا نشه خدا جون!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:2  توسط سعید هدایتی  |